الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

304

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مرگ . « 160 » و هر كه خاطر خود را از نقل كردن به معصيتها و شهوتها باز دارد آن را طريقى نيست مگر مجاهده در همه عمر به باز كردن نفس خود از آن ، و به قمع « 161 » شهوتها از دل ، پس اين مقدار در تحت اختيار داخل است ، و بسيارى مواظبت بر خير ، و خالى داشتن انديشه از شر عدّتى و ذخيرتى باشد براى حالت سكرات موت ، چه مرد بر چيزى ميرد كه بر آن زيد ، و حشر او بر چيزى باشد كه بدان ميرد . و براى آن آمده است كه بقالى را وقت مرگ كلمهء شهادت تلقين مىكردند ، و او مىگفت : پنج ، شش ، چهار . و نفس او مشغول بود به حساب كه پيش از مرگ با آن ألف گرفته بود . و يكى از عارفان سلف گفت : نفس گوهرى است كه نور آن مىدرفشد ، پس بنده بر حالى نباشد كه نه مثال آن در عرش منطبع شود بر صورتى كه بر آن باشد ، پس چون در سكرات مرگ آن صورت از عرش وى را كشف كنند ، بسيار باشد كه نفس خود را بر صورت معصيت خود بيند ، و همچنين در قيامت بر او كشف كرده شود . پس احوال نفس خود بيند و از شرم و بيم چيزى بر او مستولى شود كه صفت نتوان كرد . و آن چه گفت درست است . و سبب خواب راست نزديك است بدان ، براى آن كه خفته آن چه در مستقبل [ خواهد بود ] از مطالعهء لوح محفوظ دريابد ، و آن جزوى است از اجزاى نبوت . پس اكنون سوء خاتمت به حالهاى دل و اختلاج « 162 » خاطرها بازگشت . و گردانندهء دلها خداى است . و اتفاق‌ها كه مقتضى خاطره‌هاى بد باشد در تحت اختيار نيابد ، در آمدن كلى ، اگرچه بسيارى ألف را در آن تأثير باشد . پس براى اين ترس عارفان از سوء خاتمت بزرگ است . چه اگر آدمى خواهد كه [ در خواب ] جز حالهاى صالحان و صادقان و طاعتها و عبادتها نبيند ، بر او آن دشوار باشد ، اگرچه بسيارى صلاح و مواظبت بر آن در آن مؤثر است ، و ليكن اضطراب‌هاى خيال به كلى ضبط نشود اگرچه غالب آن است كه آن چه در خواب ظاهر شود مناسب چيزى باشد كه در بيدارى غالب بود ، تا به حدى كه از شيخ أبو على فارمدى شنيدم « 163 » - رحمه اللّه عليه - در آن چه پيش من صفت مىكرد حسن أدب را كه بر مريد واجب شود در خدمت پير خود ، آن كه در دل او انكار نبود هر چيزى را كه پير گويد ، [ و نه در زبان او خصومتى با وى ] . پس گفت كه پيش پير خود ، ابو القاسم گرگانى ، خوابى حكايت كردم و گفتم كه « در خواب ديدم كه تو مرا چنين گفتى ، من گفتم چرا » ، او از من يك ماه اعراض فرمود و با من سخن نگفت . و گفت : اگر در باطن تو تجويز مطالبت و انكار آن چه گويم نبودى ، در خواب آن بر زبانت نرفتى . و همچنان است كه گفت . چه كم باشد كه آدمى

--> ( 160 ) شرح زبيدى : فان الخواطر تنقل فيها في امور بعضها مرتبط بالبعض بأسباب مختلفه . اين جمله در چاپهايى كه در اختيار مصحح بود نيامده ، ولى در حاشيهء چاپ تهران . و برخى چاپهاى ديگر ، به جاى آن ، جمله‌اى ديگر نقل شده كه در شرح زبيدى و ترجمهء فارسى نيامده است . ( 161 ) قمع ، سركوبى . ( 162 ) اختلاج ، حركت غير ارادى اعضاى بدن . ( 163 ) و اين گواهى است بر ملاقات و ارادت غزالى با اين صوفى خراسانى .